پير جمال الدين محمد اردستانى
87
شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى )
1 . 2 . 23 . جملات عربى ، آيات و احاديث در بيشتر كلمات داراى شكل ، حركت ، تشديد ، ساكن و مد هستند . و نكتهء بسيار مهم اينكه كاتب در مواردى سعى كرده تا با حركتگذارى بر روى برخى كلمات آنها را به آنچه مىشنيده است و يا به لهجهء خودش و يا به رسم الخط كتابى كه از روى آن مىنوشته نزديك كند . مثل : سوار ، عراق ، رو ، جو ، مى ، همه و باده و . . . 1 . 2 . 24 . برخى از كلمات فارسى نيز به خاطر همشكل بودن از لحاظ كتابت داراى شكل و حركت هستند تا خواننده دچار مشكل نشود مثل : كل ( گل ) ، كل ( گل ) ، سر ، سر و . . . 1 . 2 . 25 . در مواردى قبل از واجهايى كه در وسط كلمات به مصوت « ا » چسبيدهاند فتحه نوشته شده است مثل : قيام ، عالم ، اشجار ، ثمار و . . . 1 . 2 . 26 . در برخى موارد كلماتى كه كنار هم آمدهاند و برخى كلمات مركب ، سرهم نوشته شدهاند اين قاعدهء بيشتر در مواردى كه دو كلمه با يكديگر يك قيد را ساختهاند و جدا كردن آنها اين كاربرد دستورى آنها را كمرنگ و گاه از ديد خواننده دور مىكرده ، و البته در مواردى ديگر صورت گرفته است مثل : يكلحظه ، دلفروز ، بىخبر ، هيچكس ، همخانه ، بىحاصل ، دلخسته ، همسو ، به يكسو ، ازآنرو و . . . 1 . 2 . 27 . پيشوند « مى » علامت استمرارى در اكثر موارد به فعل بعد از خود چسبيده است . 1 . 2 . 28 . علامت جمع « ها » در بيشتر موارد به كلمهء ما قبل خود چسبيده است . 1 . 2 . 29 . در ميان جملاتى كه به صورت نثر در وسط قسمتهاى منظوم آمده علامتى شبيه به نقطه در پايان بعضى كلمات آمده كه تقريبا شبيه به علامت ويرگول در زمان ما انجام نقش كرده است تا خواننده در موقع خواندن نثر گاهى توقف كند و دچار اشتباه نشود ، اين ويژگى در نوع خود بسيار منحصربهفرد است . براى نمونه : « در عالم صورت سيرت صورتست تا شخص صورت خود ويران نكند ره به سيرت نبرد و اين معرفت بجان كندن حاصل شود و كار به زبان راست نيست طفلان راه به زبان عادت كردهاند و فريفتهء صورت گشته و بىخبر كه دل چه باشد و . . . »